از بومیان وحشی سیاره ترالفامادور

من خوبم

پینه های مدادم خوب اند

و دشت های خالی خوب .... بلدند منظره گی شان را انجام دهند


بر پوست کشیده شب زبان می کشم ... تا ظهر

خوشمزه است و ....

سفید البته ، توجیه نمی کنم

کار شاقی هم نکرده ، کله شق بودن شرط قبیله بوده و من .... سرکرده!

نه مثل دالی بازی های سالوادور

نه  .... یاغی بازی بوده ، همه شاهدیم و او زائد


من برای توطئه حدودا پیرم ................. در آمده

چطور بگویم حمایت نکنید؟

من برای لیاقت دیرم !


+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 3:13  توسط سیاوش  | 


من بلد نیست

در موتور پراید زندگی کند

ترجیح می دهم از درخت بالا بکشد تا ...

... بستان تمام شود

مثل قهوهء دیشب ... حرام شود؟

برای اطلاعات بیشتر

با روابط عمومی دیوان حافظ تماس بگیرید

حدودا یک سیگار{ی} طول می کشد

از مسجدالاقصی تا ... اقصی نقاط ملکوت

اگر سواد هم دارید

از جریدهء عالم کمک بگیرید

اگر کتاب هم دارید بسوزانید

کثافتا رو


من با جارو می آیم

شبی

از شعب ابی طالب ، شانزه لیزه ، گراند کانیون

به همراه باربا پاپا ، پت پستچی و سوزی عزیزم

عزیزم

قارچ های اتمی سرطان سینه می آورند

بشقاب دارم

بیا وازکتومی بخوریم!


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 18:9  توسط سیاوش  | 


بی مقدمه، گوشت و استخوان

پوستی بر هیچ کشیده

و تحویل شما می دهم

در تابلوی قطاری که دور می شود

من دور می شود هستم             نه دود

اگر قسمت شد

پنج سی سی از می سی سی پی

برایتان می آورم

در چشم هایتان بچکانید

اگر هم نشد

فرکانس مرا یادداشت کنید

فقط یادتان باشد

موهای لیلی صورتم را پوشانده

روی دیش هایتان قیچی نصب کنید!


+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 14:54  توسط سیاوش  | 


پریشانی از پیشانی شروع می شود

پشیمانی

روی شیروانی های شهر

سُر می خورد از شرم

دیده شدن کافی نیست

چیده شدن هم     برای میوه شدن


زنان میانسال

زائده های شب را دوست دارند

باران امشب هم

همه چیز را حل کرد

فقط یک نفر

این پراید را برای من توضیح دهد!



+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 2:55  توسط سیاوش  | 


از شما که پنهان است

از من چه پیدا

ستوان زاده شدن تجسد وظیفه بود

و الّا الآن لا اُبالی

در متروی ماه              

به خواب اقاقی رفته بود 



خودکشی با فونت 13

مطمئن تر است

بهتر است

خرافاتی باشم تا کراواتی

به این دلیل که ...

با این همه اضافه وزن

راه دوری نمی شود رفت/برگشت

و ...

با اینکه چه چیز را نمی فهمم

چیزی عوض نشده         عوضی!

فقط

چند تکه از من             با

چند تکه از چند نفر       تعویض

و الّا همچنان

فروش نمی خرم


دارم هنوز دارد جایی

                   حوالی  شش  سالگی

به یک شیشه نوشابه زرد می اندیشد



+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 22:2  توسط سیاوش  | 


این که می خوانی

مکانیسم دفاعی من است

مواظب باش

و نزدیک نیا

در اینجا گیاهی کاشته ام

که خوراکش              دهان مخاطب است

روایت است

در آن دم که باران می ایستد

جنگل اشباح

به مانندهء صامتی صم بکم

بازوانش را گشوده

و مرا در آغوش خواهد کشید

شما می مانید

و چند قطره جوهر داغ

در واحد چهار عمارت عنکبوت

در این تهران چرک مردهء مادر @$#+



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 22:36  توسط سیاوش  | 


در لبه منحنی ها

حاشیه ها

در فضای بین سیاره ای

می گردم

دنبال

رد پای دستانت



* این شعر رو قبلا در وبلاگ خانقار نوشته بودم

اما بنا بر دلایلی که بخشی از اون بر شما و بخشی بر خودم نیز پوشیده س

در اینجا هم می نویسم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 20:52  توسط سیاوش  | 


هر چیز سر جای خودش

و خودش دور می شد

مثل شعله ای نارنجی

یا کودکی جیغ می کشید            در سانتا باربارا

در سانتا باربارا

همه جا تاریک است

همه جا باریک است

در مرز منچوری

در الساوادور

آسمان خیره مانده بود

بغیر عمد ترونها

و استوانه های خجالتی

در هستهء اتم س.ک.س می کردند

در اوربیتال های سوپرشارژ ...

فوتون هایِ هر جایی       همان خورشید اند، عشقم!

کسی در بعد پنجم

سرگرم چیدن اجسام خمیر مانند

در فضاهای تعریف نشده بود


چند لحظه صبر کن ...

چند لحظه صبر کن ...

چند لحظه صبر کن ...


G-sharp

G-sharp

G-sharp

G-sharp


خوب >>

باید

پاهای اضافی ام را قطع کنم

او مرا دوست ندارد  این طور

نه

این طور نمی شود {برای موسی}

همان طور که می بینی

یک جای کار می لنگد

لعنتی!

یک پا زیادی قطع کردی


G-sharp

G-sharp

G-sharp

G-sharp


ساعتی دیگر

قرار ملاقات دارم

با دختری از تبار دود

مرثیه ای دارم در سوگ

ماری جوانا سانچز مخیاس



* یک بازویم برای کسی که این کار را ادیت کند


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 21:45  توسط سیاوش  | 


همین خدا که نمی بینی

زمانی ناخدا بود

در خلیج عدن

در جبل الطارق

در یونس در دهان ماهی . . .  رفت

.

.

.

برگشت هه!

حالا هوس کرده با تو حرف نزند          حتی

حتما شنیده ای داستان پدری که پسرش را خورد

می دانم

نه تو پسری     . . .    نه من ، تو

اما مارهایی لابه لای این حرف ها خوابیده

که نیش هر کدامشان می تواند 

خرابت کند

و   ی    ر    ا    ن     ی 

عادت ماهانه توست

تصویر بادبان هایی که با باد خوابیدم

از خاطرم نمی رود


اگر به خاطر انحنای زمین نبود

تمام این ها را توی چشمت می گفتم



* ... نه پسرم، اول باید بر گربه-سگِ درون ات چیره شوی


+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 23:37  توسط سیاوش  | 


لطفا خفه شو

خواننده عزیز

گوش کن

به صدای بِیس

در پس زمینه این شعر

صدای کوبیدن هفتاد هزار جمجمه

به دیوار داغ جهنم دانته

نباید اجازه دهی

دختران برهنه ای که می پلکند

نت های بی شرف را فراری دهند

تو ماموریت داری

تمام این زهر مار را فرو دهی

تو مسئولیت داری

راس سه دقیقه و پنجاه و یک ثانیه

روح بی ارزشت را

تسلیم کنی

به گیتار جان پتروچی بزرگ



* خانقار


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 21:0  توسط سیاوش  | 

مطالب قدیمی‌تر